چرا فلسفه؟ (4)

??: “فلسفه و آزار”
✍? ابوذر شریعتی

ارسطو در شاهکار فلسفی خود «متافیزیک» بخشِ “گاما” تحت عنوان “موجود و معانی گوناگونِ آن” ضمن آن که تلاش می کند تا ما را با تعاریف متفاوتِ تفلسف و فلسفه ورزی آشنا کند، به موضوع فلسفه پرداخته و به ما نشان می دهد که می توان نحوه های متفاوت فلسفه ورزی هم داشت.

او می گوید “شایسته ی فیلسوف است که بتواند در رابطه با همه چیز نظر دهد”

دقت می کنید؟ معتقد است که: فیلسوف شایسته است که در رابطه با همه چیز نظر دهد. البته امروزه اگر شما همین سخن را جایی بگویید و آن جا و جمع با فلسفه به معنای دقیق کلمه آشنا نباشند بلا شک به شما حلمه خواهند کرد که گمان کرده ای نابغه ی جمع الجوامع و علامه ی دهری! در صورتی که مساله ی متفکر عمیق و دقیقی چون ارسطو یک چنین مسائل چیپی نیست بلکه مقصود او “فضولیِ” فلسفه است.

ارسطو وقتی میگوید «فلسفه و فلیسوف در رابطه با همه چیز شایسته است که نظر دهد» نظر دادن در معنای خاصِ کلمه می باشد چنانچه خود تاکید می کند، یعنی از موضع انتولوژیک و به صورت هستی شناختی و نه فلّه ای و قالبیو کیلویی!

فی المثل وقتی با یک وکیل در رابطه با مسائل متفاوت صحبت می کنیم او به ما گوید: «من به شما می گویم که حق کی و کجا با شما است و شما چگونه می توانید شاکی شوید و چطور حق با شما می شوید» و …. اما با این وجود فیلسوف از او می پرسد بسیار خب اما با این وجود “حق” چیست؟

در رابطه با خودِ حق چه می گویی؟ یا وقتی با یک پزشک رو به رو می شود و پزشک به او می گوید که من می توانم به تو بگویم که اندامت و جسمت چگونه و چطور تشکیل شده و … بازهم او سوال می کند که بسیار خب اما با این وجود “انسان چیست”؟ او هر چقد هم که متخصص باشد نمی تواند در برابر این پرسش که “انسان چیست” از اندام و کالبد و … بگوید و آمار دهد!

این انسان چیست و این “حق” چیست، پرسشی از موضعِ هستی شناختی ست. یعنی پرسش کردن از “چه ایِ” امور و عالم. این بوالفضولی، در سرشت فلسفه است.

لذا به زعم من انسانی که منشی فلسفی دارد یا دانش آموز و یا دانش آموخته ی فلسفه است (نه اینکه سر کلاس دانشگاه بنشیند و بخوابد بلکه در معنای واقعیِ کلمه دانش آموز و دانش آموخته ی فلسفه باشد) این انسان، انسانی آزار دهنده و مردم آزار است. (حماقت را و جبر اجتماعی و تحمیل و تحمیق و بسط دهندگانِ بلاهت و بی شعوری را می آزارد یعنی سر تا سر عصیان است، و چون عصیان است، هست، “من عصیان می کنم پس هستمِ” کامو هم در همین سیاق باید فهم شود”)

مردم آزار است یعنی چه؟ یعنی اینکه اموالشان را غارت می کند؟ نه از آن کانتکستِ دَلِه دزدی خارج شویم، کسی که هیچ اذیت و آزاری ندارد و همانند یک (تشبیه ام برای تحقیر کردنِ حیوانات نیست) “گاو” می خورد و می خوابد و شیر می دهد، کاملا بی دردسر، این موجود اصلا “انسان” نیست!!

مردم گمان می کنند کسی که هیچ اذیت و آزاری نداشته، انسان بزرگوار و آبرو مندی بوده است! التبه من از این واژه ی آبرو چندشم می شود اما خب این فرد که اصلا انسان نبوده! کسی که تا اولین فیش حقوقیِ رسمیِ خود را می گیرد و یک دسته چک ثبت نام می کند و بیمه می شود و سپس تبدیل می شود به یک جانوری که سر تا پام “دم” شده است!! به تعبیر ساموئل بکت؛ “موجودی که ماشین شده است و شب می خوابد همانند یک ماشین که دکمه اش را بزنند و صبح بیدار می شود و سر کار سر وقت حاضر می شود بدون هیچ دردرسی و بدون هیچ عصیانی و بدون هیچ فضولیِ خاصی (در همان سیاق که گفته شد) و سپس باز روز از نو و روزی از نو، این فرد اصلا از فردیت و تفرد خود خارج شده! در تعبیر مارکس “الیئینه” شده، حیوانِ اقتصادی یا حیوانِ مصرفی یا اصلا در نظر و منظر من حیوانِ بی مصرفی شده که تنها دکمه ای دارد که میزنند برای “اطاعت”!!!

باری، این ها موجوداتی “خرید_مصرفی” هستند که هیچ آزاری هم ندارند هیچ عصیانی هم ندارند! می توانستند مانعی در برابر بسط دهندگانِ جهل شوند اما چه کنند که بیمه شدند و دست چک نوشته اند، فیش حقوقی دارند، مگر دیوانه اند که همانند فلانی و بهمانی فضولی کنند و چند و چون نمایند و بالاخره معترض شوند تا هم بیمه شان لغو شود و هم دستِ چکشان تحویل داده نشود و هم اینکه اصلا از فیش حقوقی و موجودیِ ماهانه که این موجودی کلِ وجودی شان است محروم اش کنند و مصداق خسر الدنیا و الآخره گردد؟

بسیار خب، کجای این موجود شریف است و بزرگ است و آبرو مند؟ (البته در همان سیاقِ کوچه بازاری همین که اموال کسی را نقاپیده آبرومند است! و باز هم البته جرات و جسارت اش را نداشته و گرنه دله دزدی را در همان سر کار هم دارد!)

به هر حال با مطالعه و تامل در کتابِ زیر (متافیزیک) با بوالفضولیِ فلسفه و معانیِ گوناگونِ آن و ده ها مساله ی دیگر بیشتر و بهتر آشنا می شوید: ?