یا خری یا نجس!

مصیبت عُظمایی که خطرش از هر زلزله و سیل و بلایای طبیعی هم بیشتر است، تفکرِ صفر و صدی است.

به این عبارات دقت کنید؛

“کافر، نجس، گمراه ضال، مضل، مرتد و مشرک و…”

و حال تعبیراتِ جناح مقابل؛

“احمق، مزدور، عقب مانده، مریض، فرومایه، قهقرایی و…”

چه تفاوتی می بینید؟ هر دو ناسزا است، هر دو خط کشی شده است، هر دو تفکری خطی است، یکی می گوید؛ چون به باورهای من باور نداری ایمان نداری (حال به هر دلیل) کافری، نجسی، مرتدی، و یا اگر خیلی روشنفکر باشد می گوید کافر نیستی نجس نیستی اما گمراهی و دچار نهیلیسم! دیگری هم می گوید؛ احمقی، نادانی، رذلی، فرومایه ای، عقب مانده ای و…

مواجهه ی ایدئولوژیک، یعنی همین، یعنی صفر و صد کردن، خط کشی نمودن، خودی و غیر خودی کردن و متهم نمودن و تهمت و تشر و توهین زدن، آن هم صرفا برای خاطر هم عقیده نبودن!

یکی می گوید آیین تو کاملا شر مطلق است دیگری می گوید باور و مذهب من (با تمام قوانین قبیله ای اش) سراسر خیر مطلق است!

یا شر مطلق اش می کنند یا خیر مطلق! شق سومی وجود ندارد.

در این نگاه، یا باید مسلمان باشی و به تمام خرافاتِ تاریخ اسلام (که گاه هیچ ربط و ارتباطی هم به قرآن و اسلام ندارد) معتقد شوی، و یا سر تا پا ناسزا شوی علیه اسلام وگرنه از این نقطه نظر، تو یا دنبال توجیه و ماله کشی هستی، یا یک انسان بی صفت و بزدلی که عرضه ی نقد و انتقاد را ندارد (در نظر دین ستیز هایی که مواجهه ای ایدئولوژیک دارند) و یا اگر حتی یک چرا (مثلا در برابر عقاید روشنفکران دینی) و باورهای شخص نبی قرار دادی، گمراهی یا منافقی و به هر حال در جناح دشمنی و مسبب بی دینی و فراهم کننده ی اسباب شک و تردید و نهیلیسم!

فراموش نکنیم که در طول تاریخ نیز تمام جنایات و مکافات و خیانت ها و غارت ها و جنگ ها و … بر پایه ی همین تفکر صفر و صدی بنا شده است، امروز نیز این دو جناح که در منطق و متد، هر دو یکسان هستند، رو در روی یکدیگر ایستاده و همانند همیشه موجب اختلاف و تفرقه و توهین و تشر و تهمت و پاپوش دوزی و دروغ و دغل و تقلب می شوند، مباحثه را با مجادله و مبارزه اشتباه گرفته و در پی رسوا کردن و ضایع نمودن و مفتضح ساختن یک دیگر بوده و اساسا باب دیالوگ را در همان ابتدا نا محترمانه می بندند!

تا وقتی که در جامعه ای این چنینی، یک چنان تفکر صفر و صدی ای حاکم است، راه به جایی نخواهیم برد چنان چه نبرده ایم! استفاده از واژه های نامفهومِ گنگ و سنگین و قلمبه و سلمبه هم دردی را دوا نخواهد کرد! نوع و طرز مواجهه ی ما با مسائل، می بایست #پدیدار_شناسانه باشد به عبارت دیگر؛ ما در مواجهه با فی المثل اسلام یا غرب و … نه باید آن را کاملا شر مطلق بپنداریم و نه خیر مطلق! نه #سیاه مطلق و نه سفید مطلق، اصولا دنبال سیاه و سفیدی بودن و رنگ رنگی کردن و خط خطی نمودن تاریخ بودن، چیزی جز یک مشت عقده و کینه و نفرت، ماحَصَلی نخواهد داشت.

در مواجهه با دین، مکتب، مذهب یا هر روایت و کلان روایت و خرد روایت و یا هر پدیده ای، می بایست، پیش داوری ها (ونه صرفا و مطلقا تمام پیش فرض ها) را کنار گذاشته و بدون تحمیل کردنِ باور ها و مواضع سابق و سوالات تحمیل شده ی دستگاهِ معرفتیِ خویش، با مساله مواجهه شویم، وگرنه در نهایت به جای تجزیه و تحلیل مسائل، در دامِ عقیده و عقده و هیجانی ایدئولوژیک گرفتار شده و از قلمروِ اندیشه و تفکرِ انتقادی دور شده و به سرزمینِ فتوای قتل صادر کردن و مرتد و کافر اعلام نمودنِ #دیگری یا ناسزا و برچسب به منتقد و دگر اندیش دادن و زدن خواهیم رسید.

نویسنده: ابوذر شریعتی