کرونا-طاعون بیش از هر چیزی به استبداد شبیه است.

در حکومت های توتالیتر (که باید فرق گذاشت بین دیکتاتوری و توتالیتاریسم) هموراه ترس، ترسِ از سر به نیست شدن است.

ترسِ از «از دست دادن»

ترسِ نداشتن

و در نهایت ترسِ پیوستن به اجتماعِ مردگان، روح و روانِ آدمیان را می آزارد.

اما مساله فقط به همین جا ختم نمی شود، آن چه تاسف بارتر از مرگ می نماید این است که مردگان را مخفیانه دفن می کنند، بی سر و صدا و بی حضورِ نزدیکان و خانواده، آن هم در گودال هایی بسیار عمیق و گاه حتی دستِ جمعی.

حتی گرفتنِ مراسم و عزاداری برای فرد فوت شده ممنوع می باشد. یا لا اقل می بایست که در خانه و در خفا انجام گیرد.

این وضعیت شما را به یاد چیزی قریب نمی اندازد؟

بله البته که شبیه وضعیتِ قرمزِ شهری مبتلا به طاعون یا کرونا است اما شبیه به وضعیت مردمانی که گرفتار چنگال بی رحم توتالیتر می باشند نیز هست!

به تعبیر کامو ما در یک چنین وضعیتی با «وضوح» رو به رو هستیم.

در وضعیتِ وضوح هیچ عذری برای انفعال و ندیدنِ جنایت علیه دیگری وجود ندارد.

پس چه چیز است آن که باعث ماندگاریِ این وضعیت می شود؟

به این بخش از شاهکار کامو، طاعون، توجه کنید:

“توجه مردم (پس از طاعون-استبداد) به گرفتاری های آنی-تر و ضروری-تر معطوف گشت. مردم مجبور بودند اگر بخواهند غذا بخورند، وقتشان را صرف ایستادن در صف ها و دوندگی ها و اجرای مقرراتِ گوناگون بکنند و دیگر وقت این را نداشتند که فکر کنند دیگران در اطرافشان چگونه می میرند و خودشان روزی چگونه خواهند مرد” ص ۲۰۸ رمانِ طاعون

بله، درست حدس زدید، این خفقان است که موجب پایداری و حفظِ وضعیتِ خفقان، می شود.

خودِ خفقان، خفقان را حفظ می کند.

به همین جهت توتالیتاریسم، وضعیت را به حدی و به قدری حاد می کند که گویی طاعونی بر جامعه حاکم است و الان وقتِ دادخواهی و اعتراض و عصیان و… نیست. الان مساله بودن یا نبودن است!

مردن یا نمردن!

همواره یک شوک وارد می کند.

زندگی در شوک!

این غایت الغایات و ایده آلِ توتالیتاریسم است.

اما انسانِ عاصی، خوب می داند و این آگاهی و هشیاریِ دلیرانه را دارد که بی توجهی و بی تفاوتی به «دیگری» و مرگ او مساوی است با مرگ خود، چرا که به تعبیر لویناس دیگری شرطِ حیات است!

#ابوذرشریعتی
#کرونا_استبداد_است