? چرا فلسفه!؟ (2)

 

▪️ اینجا صرفا به یک نمونه از تاملات ارزشمند در قلمروِ فلسفه، که ارتباط وثیق و مستقیمی با زندگی عینی و انضمامی دارد، اشاره می کنم.

 

✍ وقتی در پیرامون خود دقیق تر می شویم مشاهد می کنیم که امورِ فراوانی که باعث آزارمان می شوند، رجوعشان به واقعیتِ عینی و انضمامی نیست بل به فانتزی ها و خیالات و ذهنیاتِ ما و جامعه است.

 

به طور مثال وقتی از مردانگی سخن به میان می آید، این مردانگی، و رفتار یک مرد بر اساس همان الگوی مرادنگی، به هیچ وجه بر اساس واقعیات نیست، وقتی به علی گفته می شود چرا دامن پوشیده ای، مرد که دامن نمی پوشد و تو باید دامنت را در بیاوری، یا اگر علی، گوشواره بیندازد به او گفته می شود که؛ مگر زن شده ای؟ نباید گوشواره بیاندازی تو مردی و… این باید و نباید ها از هیچ واقعیتی نشات نگرفته است، هیچ واقعیتی ما را به این باید و نباید ها سوق نداده است، این ذهنیت و خیالات و فانتزی های ما است که یک چیز را نماد مرادنگی و چیز دیگری را نماد زنانگی و… می‌کند اصولا نماد ها، ساخته و پرداخته ی ساحت انتزاع است.

 

در قرن هجدهم لویی چهاردهم، دامن می پوشید، با رانی لخت و موهایی بلند بیرون می آمد اما با این حال نمادِ مرادنگی بود و یک مرد واقعی کسی بود که حداقل شباهتی به او داشته باشد یا هم اکنون در برخی از نقاط جهان، دامن پوشیدن، یکی از شروط اصلیِ ورود یک مرد به اجتماع است یعنی وقتی پسری به مرز بلوغ نزدیک می شود، دامن می پوشد تا اعلامِ استقلال و مرادنگی بکند.

 

بنابراین روشن می شود که مفاهیمی مثل مرادنگی و زنانگی که باید و نباید ها و ارزش ها و هنجارهایی را با خود حمل می کنند، دقیقا ساخته و پرداخته ی خیالات ما هستند و نه بر آمده از واقعیات.

 

و فلسفه، درست همینجا همانند فانوسی چراغ راه می شود، مفاهیم را به عمیق ترین شکل ممکن می کاود، تا حد امکان به حاقِّ امور نظر می کند و ما را از شرِّ مفاهیمِ جعلی (که تا قبل از این گمان می کردیم جزو حقایقِ ازلی و ابدی هستند) و آزار دهنده و در قید و بند کننده و اسارت ساز رها می کند. فلسفه ذاتا با سطحی نگری و بی توجهی و ساده گرفتن امور که منجر به آسیب و سخت شدن زندگی می شود، در می افتد، به عمق می رود، مسائل را می کاود و پوچی آن را برای ما روشن می سازد.

 

فلسفه، به تعبیر نیچه با پُتک بر سر هر چیز مبتذل و پوکی که هیچ کاربردی جز به زنجیر کشیدن و محدود کردنِ اندیشه و سرکوبِ غریزه و خواسته های انسان ندارد، می کوبد.

 

فلسفه، همچون آیینه ای حقیقت ما را بر ما نمایان کرده و و روشن می کند که ما به عنوان سوژه ای مستقل و آزاد از دیگران و باید و نباید های فله ایِ جامعه، می توانیم انتخاب کنیم و تا حدودی خودمان باشیم نه چیزی که میلِ دیگران می خواهد و جامعه تقاضا می کند و…

 

فلسفه موانعِ قلابی و دروغین را پس می زند

راه را بر آدمی باز می کند و عطشِ مدام در جستجو بودن را در او زنده می کند.

 

فلسفه با همواره طرحِ چرا کردن و چند و چون نمودن، هر گونه اتوریته و تک رایی و استبدادی را هم در هم می کوبد.

 

فلسفه، هر لحظه از زندگی آدمی را با آگاهی و خودآگاهی توام می کند. خود آگاهی که منتج به عشق به دانایی و کاستن از رنجِ خود و دیگری می شود.

#ابوذر_شریعتی