چرا ایدئولوژی ها همواره تاکید بر “قانون” و “برخوردِ قانونی” و “اعمالِ قانونی” دارند؟

اصولا ایدئولوژی چاره ای جز تکیه بر “دال-های” تهی ندارد، ایدئولوژی از آن جا که پایه و اساسِ حاکمیتِ خود را بر “فانتزی” و دادنِ تصویری خیالی به مردمان، می سازد و عملا آمده است تا بقاپد و بچاپد و هیچ کاری نکند و در عین حال مشروعیت عمومی داشته باشد که بتواند به این “چاپیدن و قاپیدن” ادامه دهد، همیشه با چهره ای طلب-کار ظاهر می شود، گویی که او اوپویزسیونِ اصلی-ای ست که از شدتِ بی عدالتی هایی که در حق او و جامعه شده به ستوه آمده لذا عصبانی و خشم-گین است که چرا اوضاع چنین است؟

صریح-تر بگویم؛ ایدئولوژی به دنبالِ یک عنصر هیچ می گردد، چیزی که نیست و نبوده تا بتواند به واسطه ی پیش کشیدنِ آن عنصرِ هیچ، به غارت و چپاول خود با خیالی راحت ادامه دهد، این عنصرِ هیچ گاه آرمانی ست که او دنبال می کند و گاه وجود مفسدانی ست که همواره از قانون تخطی می کنند لذا او با خشم و عصبانیتی رادیکال، شعارِ مقدس بودنِ قانون را سر می دهد و متعرضانِ به قانون و مقررات را دشمنانِ انسان و آزادی و عدالت و مردم می نامد و بدین وسیله به خشونت و سرکوب و قلع و قمع اش، مشروعیتی مردمی (ولو موقت و ظاهری) می خرد.

به همین جهت است که می بینیم سازمان ها و نهاد های ایدئولوژی، سازمان هایی به شدت “سهل انگار و بی در و پیکر و در عین حال سخت گیرند” یعنی چه؟ یعنی هیچ خروجی مثبتی ندارند هیچ کارِ مشخصی انجام نمی دهند اصلا معلوم نیست که چه می کنند و آن همه ثروت و انرژی مردمی را کجا تلف می کنند؟ همه ی امور پا در هوا است اما در عین حال هنگامی که شما به عنوان یک شهروند و یک فرد، به آن سازمان رجوع می کنید تمامِ مقرراتِ مزخرف و بیهوده و سخت و ناموجه را مو به مو بر سرتان آوار می کنند چرا که جز همین اجرای کذایی و بازی با مقررات، هیچ نقشی ندارند!

برای همین خاطر هم است که تمام تاکید ایدئولوژی بر “مقررات-پرستی” است و نه قانون خواهی و تامل در غایت و محتوایِ قوانین که اگر نتیجه خلافِ آن چیزی بود که انتظارش می رفت اصلاحی صورت بگیرد یعنی اجرایِ قوانین بیهوده و سخت و ظالمانه در حق ضعیفان و محرومان و بهره برداری از آن برای حاکمان!

در چنین سیستم هایی که خرافه و ایدئولوژی بر آن حاکم است، گاه اصحاب قدرت، بعضی از مفسدان را سرسختانه مجازات می نمایند تا تظاهر به اجرای عدالت کنند در حالی که مساله فساد یک یا دو یا حتی ده ها تن فاسد نیست، مساله ساختارِ فاسد است. باید ساختار تغییر کند نه مفردات و مهره ها!!!

نویسنده: ابوذر شریعتی