فلسفه ی هنر

 

 

▪️هنر از چه حیث بر فلسفه برتری دارد؟

یوهان هاینریش هاینه گفته بود که: هرجا که کلام نتواند پیش رود، موسیقی آغاز می شود.

می بایست در ادامه ی سخن فوق این نکته را ضمیمه کرد که: هرجا که مفهوم سازی و واژه و کلمه، کم می آورد، هنر آغاز می شود.

اگر در این امر اندکی تردید دارید می توانید سخن کافکا را به یاد آورید که می گفت:

“من از موسیقی وحشت دارم چراکه نمی‌دانم، این موسیقی مرا به کجاها خواهد برد”

حق با کافکا است، هنگامی که سمفونی های بهتوون را گوش می دهید، نمیدانید این اثر عجیب خیالات شما را تا به کجا ها می برد و فانتزی های شما را تا چه اندازه انگولک می کند، چرا می گویم فانتزی؟

زیرا ما به واسطه فانتزی هایمان است که زندگی را می بینیم، می نگریم و تفسیر می کنیم و می فهمیم.

و بر اساس این تفسیر interpretation وUnderstand است که در واقع رابطه و کنش هایمان را شکل می دهیم.

باری ما اینجا با قلمرو و گستره ای رو برو هستیم که حتی وقتی در موردش صحبت می شود و سخنی به میان آورده می شود، همین سخن و همین صحبت، از بیان این حقیقت، کم می آورد!

اینجا کلام در نسبت با هنر مانند لش مرده ایست در برابر موجود زنده ای که روح دارد و شعور…

و دقیقا ما زمانی به هنر پناه می بریم که نتوانیم احساسات عمیقا درونی و تجربیات اگزیستانسیالیستی و وجودی و عینی و انضمامی خود را صورت بندی کنیم یعنی یک صورت بندی مفهومی ارائه دهیم بازهم یعنی به صورت کاملا روشن و شفاف به فهم آوریم، انتزاعی کنیم و به ساحت انتزاع و در غالب واژگانی آشنا آن ها را بیان کنیم. به همین جهت است که در همین ابتدای امر می بایست متذکر شد که:

هرگز تمام حقیقت (حتی آن چیزی که ما یقینا حقیقتا می دانیم و می نامیم و مد نظر قرار می‌دهیم) را نمی توان در کلام بیان کرد.

و به همین جهت هم بود که دریدا مدعی بود که در واقع معنا هیچ گاه قطعیت پیدا نمی کند، چرا معنا هیچگاه قطعیت پیدا نمی کند!؟

سوسور را به یاد دارید؟

او می گوید در واقع زبان ما نظامی است از دال و مدلول ها یعنی وقتی من می گویم آب یک دال است و به چیزی دلالت می کند، مثل آب در لیوان.

یا وقتی واژه درخت را به کار می بریم ممکن است درخت در حال حاضر اینجا موجود نباشد و غایب باشد وقتی چیزی غایب است به واژه اشاره می کنیم و این واژه، این دلالت را دارد و وقتی می گویم درخت در ذهن شما چیزی تنومند با شاخ و برگ تبادر می کند.

چرا این تبادر صورت می گیرد؟ زیرا ما انسان ها این امر را قرار داد کرده ایم. ما انسان ها به واسطه قرار داد هایی که ایجاد کرده ایم، نشانه ای قرار دادیم برای چیزی که میخواهیم بیان کنیم.

در واقع ما سودای بیان کردن چیزی را داریم که نیست و غایب است و میخواهیم که بیان شود.

و آن چیز غایب با استفاد از نشانه هایی بیان می شود، بنابراین واژه ها، نشانه های ما هستند.

نتیجه اینکه وقتی از زبان صحبت می شود، زبان استوار می شود بر یک سری نشانه ها، و این نشانه ها به قرار داد هایی ارجاع دارند و این قرار داد ها همگی زبانی اند.

بسیار خب، در این صورت و با توجه به ایضاح مفهومی ای که در رابطه با نشانه شناسی صورت گرف، آیا واژگان ما ارجاع به حقیت و ذات حقیقت دارند و از همو بر می آیند؟ یا آن چیزی که ما خودمان به شکل یک قرار داد و یک امر وضعی و جعلی، در می آوریم؟

با توجه به سیاق بحثی که مختصرا در فوق به آن پرداخته شد، این غیر ممکن است که واژگان ما یکسر به داده های حقیقی و ذات حقیقی ارجاع داشته باشد. پس معنای سخن دریدا که می گفت:

“زبان استوار است بر فاصله ای ناگذشتنی با حقیقت” کاملا روشن می شود.

هنر برخلاف کلمه و کلمات و عالم انتزاعیات می تواند، ارتباط مستقیمی با حس آدمی داشته باشد. حسی خاص و ناب که به هیچ وجه و با هیچ روشی، به بیان در نمی آید، تن به بیان نمی دهد.

#ابوذر_شریعتی

پ ن: برای شرکت در فصل فلسفه ی هنر با خانم مقدم در تماس باشید:

واتساپ: 09368366274