مغالطه ی حرفِ درستِ غلط زدن!

یعنی حرفی منطقی و صحیح و گاه علمی را در جای دیگر طرح و بحث کردن! یعنی جغرافیای حرف را نادیده گرفتن!

مثال:

هایدگر اندیشه ی ابزاری غربی را نقد کرده است، کجا نقد کرده است؟ در چه شرایطی نقد کرده است؟ پس از رشد و ترقی صنعت و تکنولوژی و تسخیر طبیعت و موجودات و حتی خودِ انسان و پس از فاجعه های عظیمی که از لاین تفکر ابزاری گذشته است!

یعنی پس از در کنار هم نهادنِ ثمرات شیرین و تلخ عقلانیت ابزاری، پس از محاسبه ی خدمات و زیان هایش، یعنی هایدگر هم می دید و متوجه بود و می پذیرفت که این «عقلانیت ابزاری» برای مغرب زمین رفاه بیشتر و درمان بیشتر و خدمات چشم گیر غیر قابلِ احصائی داشته است اما خب او فیلسوف است منتقد است نمی تواند که محسور سطح و ظاهر شود و از باطن و زیانهایش چشم بپوشد (هرچند هایدگر عمق را در همان سطح می جست) پس انگشت می گذارد بر نقاط ضعف و نقد میکند. (و این الیته بدان معنا نیست که هایدگر نقد اش صرفا جنبه ی اجتماعی داشته است، خیر بلکه جان سخن او در سیاق هستی شناسی خاص اش چنین اقتضاء می کند که عقلانیت ابزاری هم به چالش کشیده شود)

لذا سوبجکتیویسم و تفکر متافیزیکی را نقد میکند سودای گذار از نهیلیسم را دارد! و این بسیار عالی ست.

اما جامعه ای را فرض کنید که از بی عدالتی و تبعیض و … در رنج است!

در آن جامعه ملاک و معیار؛ پیش فرضها و عقاید خاص و ایدئولوژیکِ یک عده ی خاص، ملاک و میزانِ علمی بودن و نبودن است! چه میگویم؟ نه فقط علمی بودن بلکه میزان حقیقت و نا حقیقت است و هر کس هر چه بجز از آنچه آنان گفته اند و باور دارند بگوید و بنویسد تکلیفش روشن است.

بسیار خب؛

اولویت در این جامعه برای یک روشنفکر و متفکر دردمند گذر از سوبجکتیویسم و تفکر متافیزیکی و نهیلیزم است یا نقد وضعیتِ موجودِ نامطلوب و نشان دادن راهی به سوی وضعیتِ مطلوبِ نا موجود؟

من نمیپذیرم که بگویند بله تفکر اصیل ارتباطی به جامعه ندارد خب به یک اعتبار می تواند ارتباطی نداشته باشد و آن هم اینکه بله متفکر که نمی بایست طبق موازین جامعه تفکر اش را پیش ببرد تفکر که در بند چیزی و کسی نمی ماند! سلمنا

اما به اعتباری دیگر؛ روشنفکری که از جامعه منسلخ است اصلا روشنفکر نیست تاریک فکر است! متفکری هم که به موانع رشد خرد و عقلانیت هیچ توجهی ندارد متفکر نیست متفوه است که پشت سر هم سخنرانی تحت عنوان گذار از نهیلیسم و سابجکتیویسم و … می گذارد، در گیر می شود و جار و جنجال راه می اندازد! بعد آن جار و جنجال ها را به عنوان کتاب منتشر می کند! یا لَلْعَجَب!

جامعه همچنان با انبوه مقاله و کارخانه ی تولید مقالاتِ ناقص و کپی و جعل شده و ترجمه های پریشان، درگیرِ درگیری های ایدئولوژیک است و خرافات در دل قانون نفوذ کرده و … بعد در این بازار شام برخی مدعی شده اند که «می بایست طرحی در انداخت و غرب را از بی معنایی و پوچی نجات داد!!!»

آن هم نه غرب معاصر را بلکه غرب سیصد سالِ آینده را چرا که تفکر چنین است و پس از صد ها سال تاثیر می گذارد (این سخن از هایدگر است و سخن درستی ست اما در جای غلطی زده می شود!)

آیا این ادعا مضحک و خنده آور نیست؟ آیا طنز پردازان حق ندارند که یک چنین ادعاهایی را به عنوان جک قرن تلقی کرده و برای خنده و سرگرمی دیگران این و آنجا نقل کنند و مضحکه ی عام و خاص اش قرار دهند؟

پ ن؛

البته مصداقِ حرف درستِ غلط زدن فراوان است خاصه در سیاست. شاهد مثال های دیگری را پایین تر ارسال خواهم کرد.

نویسنده ابوذر شریعتی