روانکاوی 4

 لکان و تعارفاتِ کذایی…

 اجازه دهید برای روشن‌تر شدن مساله، با مثال هایی دم دستی و ساده و صریح آغاز کنیم؛

وقتی فرد عاشقی به معشوق اش هدیه ای می دهد، پر واضح است که این هدیه برای عاشق و معشوق، به جهتِ ابزار بودنش با اهمیت نیست یعنی اینطور نیست که اصلِ هدیه برای خاطر کارکردی که دارد ارزش داشته باشد، اساسا در چنین مواقع و چنین موقعیت هایی، چیزی هدیه داده می شود که «کارکرد» نداشته باشد و بیشتر یک سمبل و نماد باشد، سمبل عشق، نماد محبتِ عاشق به معشوق و بالاخره چیزی که تنها نمایانگرِ شدتِ علاقه ی قلبی بین طرفین باشد تا هر هنگام که معشوق نگاهش به آن هدیه افتاد، یاد و خاطره ی عشقِ عمیق و وصف نشدنی را در ذهن و ضمیر و جان، تبادر و تجلی سازد.

می توان به موارد دیگری هم اشاره کرد فی المثل دو هم-صنف یا همکار یا دو رقیب را در نظر بگیرید پس از رقابت در یک مسابقه ی سخت و برنده شدن یکی و باختِ دیگری، رقیبِ برنده می گوید که «من برنده شدن یا نشدن برایم مهم نیست اگر خواسته باشی می توانی به جای من جایزه را بگیری یا جایگاه شغلی مرا داشته باشی و…»

رقیبِ برنده در حالی که به شدت به جایزه ی برنده شده اش، علاقه دارد یا همکاری که به شغلش فوق العاده اهمیت می دهد یا به شهرتش حساسیت خاصی داشته و می بالد اما با این وجود خطاب به دوست و همکار و رقیب اش می گوید «اهمیتی ندارد می توانی آن را داشته باشی» چرا چنین سخنی به زبان می آورد؟

زیرا می داند دوست و همکار و رقیب او پاسخش منفی خواهد بود.

بنابراین چرا او چنین سخن لغوی یا چنین تعارفِ کذایی را تکرار می کند؟

در مثالِ هدیه متذکر شدیم که، هدیه در واقع به خاطر نماد بودنش به جهت آنکه بیانگرِ عشق و محبتی بین طرفین بود ارزش داشت، در همین سیاق می بایست اضافه کنیم که؛ در تعارفاتِ کذاییِ این چنینی هم یک چنین عهد و پیمانی مبادله می شود!

در واقع در این بین، مبادله ای نمادین صورت می‌گیرد و این تعارفات دروغین حاکی از مبادله ی نمادین بین طرفین می باشد.

یعنی هر دو طرف مجددا به یکدیگر هشدار می دهند که کما فی السابق جایگاه یکدیگر را به رسمیت می شناسند و همچنان علقه ی اجتماعی و دوستیِ اکراهی بین آنان جاری و ساری می باشد!

لذا افرادی که در تظاهرات و تعارفات غرق اند به شدت خطرناک می باشند، کسی که می گوید نام و شهرت و… اصلا برایم مهم نیست یا کسی که ادعا می کند می توانی جایگاه مرا داشته باشی در واقع انتظار دارد که تو در پاسخِ این دروغِ چندش آورش، «نه» ی قاطعانه گفته و رسما جایگاهِ او را به رسمیت بشماری… اما اگر شخصی پیدا شده و آری بگوید چه؟ در این صورت فرد تعارف کننده از درون دچار تشنج شده و ظاهرِ کذایی که حافظِ علقه ی اجتماعی بود، از پایه و اساس فرو می پاشد!!!

به تعبیر دیگر تعاملات و رفتار و گفتار و رابطه ی آدمیان با یکدیگر در واقع یک «نماد» نیز هست، نمادی از واقعیتِ تلخ و لخت و عریان.

لکان به این مبادله ی نمادین reflexivity یا «به خود منعکس شوندگی» اطلاق می کند.

ابوذرشریعتی
#لاکانوتعارفات_کذایی