شخصیت هیستریک

«جا به جایی سوژه/ابژه – فرد_دیگری و خصوصیات شخصیتِ هیستریک»

? در مثال های فوق (پستِ ریپلای شده) نشان دادیم که «پدیده ی انتقال» و جا به جایی، گاه چطور صورت می گیرد که آدمی در عین حال که منفعل است احساس کاذب فعال بودن به خود پیدا می کند اما این صرفا در ساحت عمل نیست یعنی تنها در رفتار و کردار و … نیست که انسان دچار این جا به جایی می شود بلکه حتی در ساحت نظر و باور نیز این مساله بروز و ظهور پیدا می کند فی المثل نمونه ای که ژیژک نشان می دهد جهت تقریب ذهن نمونه ی خوبی ست: خطاب به شخصی آگاه و دانشمند گفته می شود که: شما دیگر چرا؟ مگر شما هم باور دارید که زدنِ نعل اسب بر در خانه شانس می آورد؟ او پاسخ می دهد «نه آنقدر ها هم ابله نیستم که به این مسائل معتقد باشم اما شنیده ام که حتی اگر معتقد هم نباشی باز هم نعل اسب شانس می آورد!» دقت کردید چه شد؟ او در واقع یک چنین باوری دارد اما سعی می کند آن را «انتقال» دهد، انتقال به جامعه و دیگری تا از زیر بار مسئولیت یا پرسشهای پیرامون آن خلاص شود.

ریشه و علت العلل تمامی مشکلات شخصیت هیستریک همین «جا به جایی» و «انتقال» می باشد؛

می دانیم که آدمی موجودی «آرزومند» یا «تمنا-مند» است و هر یک از انسان ها خواسته ها و آرزوهایی دارند که قرار است به آن برسند، اصلا «نیمه ی گم شده» دلالت واضحی بر همین مساله دارد، آدمی دنبال نیمه ی گم شده اش می گردد چرا که همواره احساس نقصان و کمبود می کند و چون احساس نقص و نقض و خلا و مفقود بودن چیزی را دارد «آرزو» هایی در او به وجود می آید و لذا مدام با خود می گوید که «اگر این کار را هم پیدا کنم یا انجام دهم دیگر کارم با دنیا تمام است» و آن کار را هم انجام می دهد اما هرگز ارضا و اقناع نمی شود زیرا «میل اساسا ارضا شدنی نیست»

باری، آدمی همواره به دنبالِ «ابژه ی گم شده» خود می گردد و هماره هم احساس کمبود و فقدان می کند اما شخصیت هیستریک بر خلاف دیگران یا آرزو و تمنایی ندارد و یا دارد و از آن هول و هراسی عجیب پیدا کرده و به یقین رسیده است که هرگز نمی تواند سمت آن برود و یا بالکل آرزوها و تمناهایش را به دست نسیان سپرده است‌.

که همین به دست نسیان سپردن آرزو و یا نادیده گرفتن آن منجر بدان جا می شود که او «تمنای» فراموش شده یا نداشته ی خود را «در تمنای دیگری» ببیند و باز جوید یعنی شخضیت هیستریک می خواهد که «ابژه ی گم شده ی دیگری» باشد چرا چون خودش تمنایی ندارد لذا به دیگران و جلب نمودنِ توجه شان رو می آورد؛

«نقش بازی می کند» «جنجال به پا می کند» «نمایش های عجیب غریب اجرا می کند» «داستان های از اساس دروغ نقل می کند» و القصه؛ هر کاری می کند تا توجه دیگران را جلب کند تا آن خلأ و فقدانی که به صورت نا خود-آگاه از آن رنج می برد را کاهش داده و احساس خود-بزرگ بینی و خود-محور بینی یعنی محور و مرکز توجه دیگران قرار گرفتن پیدا کند.

بنابراین مشکلِ یک «زنِ هیستریک» چیست؟
در اینجا باید دقت داشته باشیم که؛

الف)؛ موضوع و محل نزاع مبحث ما «چگونگیِ رابطه ی سوژه-دیگری یا فرد-دیگری» می باشد یعنی در مساله ی فوق ما شاهد یک نمایش و یک بازیگر و یک نقش و حالتی خاص در ساختارِ رابطه ی فرد-دیگری هستیم یعنی می بایست دقت کنیم که در اینجا «فرد چه نقشی در ساختار رابطه ی فرد-دیگری (معشوق، پدر و مادر یا دوست و ..‌.) به خود می گیرد.

ب)؛ و اینکه حال که یک چنین شخصی با یک چنان ویژگی هایی بروز و ظهور می کند «اشکالِ عمده» کجاست؟ صریح تر بگویم “مشکلِ زنِ هیستریک” چیست؟

مشکل شخصیت هیستریک این است که «تمنایش؛ تمنای دیگری ست»

حال می توان فهمید که آرا لکان از جا-به-جاییِ سوژه-ابژه سخن به میان می آورد چرا که دقیقا در رابطه با فرد هیستریک این جا به جایی مصداق پیدا می کند؛ شخصیت هیستریک چون تمنایی ندارد یا از آن هول و هراس دارد لذا سعی می کند تمنای دیگران شود برای همین خاطر هم است که به رابطه های گوناگون مختلف و متفاوتی تن می دهد و هر یک را از دیگری پنهان می کند، چه او سودای با همه بودن و با هیچ کس نبودن را دارد یعنی شخصیت هیستریک در عین حال که می خواهد ابژه ی گم شده ی دیگران باشد اما همین که رابطه اش با دیگری جان می گیرد و معشوق اش با او پیوندی عمیق پیدا می کند و کار به سکس و رختخواب می کشد بلافاصله او به یک بهانه ی کاملا واهی همه چیز را به هم می ریزد! یعنی اجازه نمی دهد که معشوق یا دیگری به او دست پیدا کند!

لذاست که می بینیم دیگران در نظر و منظرِ شخصیت هیستریک روزی ارباب اند و خدا و روز دیگر برده و بنده و خوار و ذلیل!

چرا فرد هیستریک همه چیز را به هم می زند؟ زیرا او تمامِ تمنا-یش این است که ابژه ی گم شده ی دیگری باشد اما اگر آن دیگری به او دست پیدا کند اولا)؛ دیگر ابژه ی گم شده نخواهد بود و ثانیا)؛ در یک رابطه ی عمیق ضعف و ترسهایش همانند هر رابطه و زوج دیگری برای معشوق و دیگری عیان و آشکار می شود و او هرگز اجازه نخواهد داد که دیگری به طور کامل به او دست پیدا کند او را تسخیر کند و ضعف و ترسهایش بروز و ظهور نماید.

بنابراین فرد هیستریک یک مخرب به معنا است ابتدا تمام تلاش و جهد و جهادش را صرف بر آورده شدن تمنای دیگران می کند و آنگاه که تمنای دیگران بر آورده شد (گاه حتی خود را برای بر آورده شدن تمنای دیگری قربانی می کند!) او را با سر به زمین می زند و علت العلل تمامی یاس ها و بدبختی هایش را دیگری می داند و او را مقصر جلوه می دهد و همان دیگری ای گه دیروز خدا و ارباب بود امروز برده و بنده و یک پفیوز تمام عیار می شود.

ادامه دارد‌‌‌…

ابوذر شریعتی