چرا فلسفه؟ (6)
شعارِ فلسفه: جهلِ فرهیخته

?? جهلِ فرهیخته

اگر از تعاریف و تفاسیرِ کوچه بازاری و ایدئولوژیک و شعاری بگذریم (که در این حوزه ها تنها شعار است و بس) و بپذیریم که شعار خود به تنهایی حامل و حاکیِ انبوهی شعور است که یک جریان خاص فکری به آن می اندیشد و نشر می دهد، در همین راستا باید مجددا متذکر شد که شعارِ فلسفه به زعم من، چنانچه سابقا متذکر شدیم صرفا اطلاعات و جمع آوری و دسته بندی اطلاعات نیست حتی آگاهی (آگاهی شعار گونه که امروزه برای فرار از مسئولیت اجتماعی و … شعار هر بی مسئولیتی شده که بله آقا جان کنش که تنها سیاسی نیست ما هم با خواندن قصه ی شنگول و منگول به پیشرقت جامعه و بالا رفتن سرانه ی مطالعه کمک می کنیم پس بی کنش نیستیم! بله این هم از کنشِ آقا و احساس مسئولیت و وجدانِ در عذابِ او از این هم عذا و این همخ بلایی که سر جامعه اش آمده!) هم نیست!

دانایی هم نیست! بلکه چنانچه سقراطِ بزرگ (پادشاه پنهانِ سرزمین اندیشه) می گفت: “نادانی” است!

منتهی نادانی و ندانستنی که از نادانی و نداستنِ خود آگاه است و نه نادانی و جهل و جهالتی که تبدیل به نظام و سیستمی از باید ها و نباید ها و خودی ها و غیر خودی ها و نجس ها و پاک ها شده و نهایتا زمینه ی قتل و جنایت و هزار گونه مکافات و سلاخی دیگری _ دیگری ای که صرفا برای خاطر آن که به زعم او (ساده یا سادگانِ مقدس) به مسلمات و ضروریاتی که مثل روز روشن است و قطعا حکم خدای متعال است و… معترض شده و چند و چون کرده و چرایی مطرح نموده محکوم می شود_ را فراهم آورده و می آورد.

این همان جهل مقدسی ست که برونو بیش از چهار صد سال پیش پای دار از آن نالید! و آن نمی دانمِ سقراط هم همان جهلِ فرهیخته ای ست که سقراط، هر سیستم و نظامی که ادعای در جیب داشتنِ حقیقت و دانایی مطلق را داشت به لرزه انداخت!

باری این توهمِ حقیقت و دانایی مطلق است که انگیزه ی هر گونه جنایتی را به این خرهای خدا می دهد چرا که در نزد این جماعت، بلا شک این ها به سببِ دانایی و آگاهی از حقیقتِ مطلق، تنها قوم نجات یافته و به سعادت رسیده بوده و هستند و مخالفین و معترضینِ اینان، در اصل متعرضانِ به ساحت قدس بوده و هستند و لذا جان و مال و عِرضشان هم حلال! آری این است ماهیتِ جهلِ مقدس-سادگیِ مقدس و آن هم جهلِ فرهیخته!

ببین تفاوت ره کز کجاست تا به کجا؟

✍? ابوذر شریعتی