تخدیرِ تقلید!

تخدیرِ تقلید بدتر از تخدیرِ موادِّ مخدر است! اغلب آدمیان به دلیلِ دشواری و سنگینیِ مستقل شدن و استقلال بافتن و خود-فرمان-فرما گشتن و دقیق شدن در مسائل و پیش نهاده ها و پیش فرضها و باورها و اعتقاداتِ سرنوشت ساز و سرنوشت-ویران-کن و روان-ویران-گر و نیز دلبستگیِ شدید خود به آن عقاید، دوست تر می دارند تا دیگری و دیگرانی را ولو شده به دروغ، الگوی جهان بینی و زندگی شان قرار دهند و خود از زیر بار مسئولیت اندیشه و تفکر، به صورت آبرومندانه ای فرار کنند و در آن باورها و عقاید هیچ جست و جویی نداشته باشند!

 


داستایفسکی راست می گفت، سخنش از قضا خیلی هم دقیق و موی-بینانه بود؛

انسان، تنها به چیزی که دوست دارد معتقد می شود! او معتقد می شود نه به جهتِ فلان استنتاج و فلان استنباط و استدلال قیاسی یا استقرایی و… بل معتقد می شود چون این امر را دوست دارد! یعنی مساله کاملا از حوزه ی دلایل خارج است و به همین دلیل هر گونه سخن و گفتگویی ولو قوی ترین و برّنده ترین استدلال ها با این جماعت (منظور صرفا عوام نیستند، کثیری از اساتید دانشگاه و افرادی که جلوی اسمشان dr هست و تمام افتخار شان به دکترایشان و یا کسانی که با کپی از روی آثار بابک احمدی و داوری و… به زعم خود اثر تولید کرده و نظریه ای بدیع ارائه داده اند نیز چنین اند!) بی فایده است زیرا این ها “با دلیل معتقد نشده اند که با دلیل از آن دست بکشند”

و نیز در همین سیاق است ترس از شک به دل راه دادن و آن کلیشه ی تکراریِ “شک به دلت راه نده” که در رابطه با یک دروغ مذهبی یا خرافه ای از خرافات مطرح می شود!

بله، این همان زندگیِ بررسی نشده-ای ست که سقراط و افلاطون تاکید داشتند که یک چنین حیاتی، به هیچ هم نمی ارزد.

#ابوذر_شریعتی