کسی که سخنگوی تفکر است، شاید ناگزیز شود که بلای آن را به جان بخرد و حتی اساسِ هستی‌ش زیر و زبر شود. اما با این زیر و زبر شدن، سایه-بانی فراهم می شود که مردمان می توانند در پناهِ آن قدری بیاسایند.

اندیشه ی پست مدرن، ص ۴۵
دکتر رضا داوری اردکانی

پ ن:

این سخن مرا یاد امثال سقراط ها و جوردانو برونو ها و زکریای رازی ها و… انداخت.

همانان که آگاهانه گام در ساحت پر خطرِ اندیشه و طرحِ چرا و آزارِ حماقت گذاشتند و از نام و نان و تمام هستی شان گذشتند تا ره آموزِ آزادی و آزادگی و عدالت و برابری شوند.

همان محرومانی که هرگز چیزی برای از دست دادن نداشتند و لذا هیچ هراسی هم از به دست نیاوردن فلان پست و جایگاه و مقام و حقوق و بیمه و بازنشستگی و جبران شهریه ی چهار فرزند پرت شده در این دنیای پر از لجن، به دل راه نمی دادند.

و فراموش نکنیم که همین “محرومیت” بود که اصلی ترین و بزرگ ترین خطر برای ستمگران و قداره بندان محسوب می شد.

بله نظام سلطه در تمام تاریخ پر از جوع و جنگ و جهل بشریت، با همین “محرومیتِ شریف” (چه اصطلاح خوبی! محرومیتِ شریف!) مشکل داشتند و دارند. و الا محرومیت عمومی را که خودشان رقم زده اند و می زنند.

به هر تقدیر نباید به سادگی از کنار این مطلب گذشت که همواره این محرومان بودند که با اندیشه و عملشان در ساحت نظر و عمل، طغیان کردند و افقی جدید بر روی انسانیت و شرف و شعور آدمی گشودند.

براستی که چه شریف است این “نداشتن و نخواستن”

پس پر بیراه نبود که حافظی که جانش با عشق و رنج و نقد خرافه و جان های سنگین آمیخته شده بود همواره با دردی جانسوز متذکر می شد که:

غلام همت آنم که زیر چرخ کبود/ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزادست

صریح باشیم؛ اصالت و بزرگیِ محرومان شریف در عشق و عطشی ست که در طریق دانایی و عدالت و حکمت، داشته اند.

پس گمان نشود که فلسفه یا فلاسفه اگر در عصر ابتذال مرید (فالوور!) ندارند (بله آنان مرید پروری را نمی پسندند و همان شعور و شریفشان مانع از تجمیع ابلهان شده است و الا بخوبی می توانستند از پس گله خصلتان بر آیند) یا در نسبت با متنزلان و کلبی مسلکان که گله های میلیونی را با بسط جهل و خرافه و بلاهت، راه-بری می کنند ناچیزند! نه این ناچیزی نیست عین استغناست.

چه غنایی از این بالاتر که آدمی بنیاد هستی اش را در راه صداقت و اصالت درونی و وجودی، در خطر اندازد و در برابر تمام بی عدالتی ها و قلدری ها و قلاشی های جانیان و حاکمان و نظام سلطه و شکنجه و قهر و غضب، سر خم نکند و زانو نزند و با همین خم نشدن و محروم ماندن، نفس وجودش، غیظ و غضب جُزامیان تفکر را تشدید کند و روح و روانشان را آشفته سازد؟

سقراط را خاطرتان است؟ بی جهت نبود که خود را خرمگس آتن می خواند. محرومان شریف حقیقتا آزار دهنده اند. اساسا نتیجه ی قهری آزار حماقت، محرومیت است لذا می بایست به کسانی که در دستگاه نظام سلطه وراجی می کنند و مدام لاف حمایت از محرومان می زنند به چشم تردید نگریست و در جانِ ادعایشان به خوبی تامل کرد و به سادگی دل به آرمان هایی در ظاهر انسان دوستانه و خدا پسندانه شان، نباخت.

#ابوذر_شریعتی

26 دی ماهِ 99